نهم تیر ماه ۱۳۸۶
پمپ بنزین ها خلوت شد ....
کرایه سید خندان تا سر میرداماد 50 تومان اضافه شد.....
کره نایاب شد......
مجلس تا پایان تیرماه تعطیل شد.....
مسافرت رفتن ما تعطیل شد .....
آنهایی که پمپ بنزین ها و بانک ها و فروشگاه ها را آتش زدند مشتی ارازل و اوباش بودند که از بودجه 75 میلیون دلاری امریکا تامین می شوند....
توده مردم ایران بسیار عاقل است....
آقا پیغام فرستاد برایتان دعا کردیم دیدید خیلی سخت هم نبود.....
...................................................................................................
سوم تیر ماه ۱۳۸۶
کارت سوختی که یک هفته تمام مامان به دنبالش بود و دو هفته هم من هی مرخصی گرفتم و از این اداره پست به آن اداره پست دنبالش گشتم از اول تحویل صاحب قبلی ماشین شده......
پدرم و عمو و آقای بنگاهی هر کدام جدا جدا به آقای صاحب قبلی ماشین زنگ زده بودند و گفته بود که دست او نیست.....
قسم خورده بود به حرضت عباس که آخه کارت ماشین ما به چه دردش می خورد؟
به جون بچه هایش که اگر کارت دستش باشد......
ای آقا حرضت عباس به همراهی چهارده معصوم و یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر بزنند به کمرت مرد ......

پ ن : عکس العمل افرادی که اینجا را می خوانند و یک تصویری از آدم پشت این نوشته ها دارند با دیدن خود من در واقعیت برایم کلی جالب است.....
من ؟ اخمو و بداخلاق !!!! مغرور و خودخواه و قیافه بگیر !!! لاغر و بلند !!! و .....
نیستم به حرضت عباس
...................................................................................................
سی ام خرداد ماه ۱۳۸۶
من طبق عادت هر روز به محض روشن کردن کامپیوتر با مسنجر آنلاین می شوم تا آخر وقت کاری. این آی دی Roksankh@yahoo.com را از سال 79 تا الان دارم و تنها آی دی من در یاهو است. همه دوستان اینترنی و وبلاگی و دوستان دنیای واقعی با من از طریق همین آی دی یاهو در ارتباط هستند .در وبلاگم هم همین ایمیل را گذاشته ام به علاوه یک Roksana@gmail.com که مدتی قبل از گوگل گرفتم.
حالا یک آدمی که هم اینترنت پرسرعت دارد هم وقت آزاد زیاد و هم حوصله و من نمیدانم چی عایدش می شود از این کار ، کلی ایمیل از این ور و آن ور جمع کرده و هر دو سه روز یک بار به اسم jendeh khanoomi برای همه ایمیلی می فرستد حاوی عکس های پورنو که چون همه را Attach کرده بدون فیلتر شدن باز میشوند. ایمیل من هم در لیست دریافت کننده های این عکس ها هست و توسط بقیه هم دیده می شود....

نتیجه : علاوه بر بحث عدم امنیت اجتماعی و فردی و شخصی که دیگر بی خیالش شده ام و سعی میکنم به اینکه یکی توی تاکسی خودش را می مالد به آدم و آن یکی همانطور که دارد از روبرو می آید اعضا و جوارح آدم را شرح می دهد و ........فکر نکنم ، مانده ام با پیغام هایی نظیر اینها که هر روز و به تعداد زیاد می آید چه کنم که البته به جز ignore کردن کار دیگری فکر نکنم از دستم بربیاید.
dani3wx (5/11/2007 11:57:27 PM): ahle hal hasti
hi_amoo (6/19/2007 1:32:52 AM): to be darde kardan mikhori?
Bache-bahal (5/02/2007 5:12:09 AM):kir kolofte 23 santi mikhai?
xxxbokon (6/19/2007 1:34:59 AM):ahle sex chat hasti?
kir_koloft (4/14/2007 4:16:38 AM):mikhai bokonamet?
و ........
...................................................................................................
بیست و هفتم خرداد ماه ۱۳۸۶
آقاهه 10 متر شلنگ و یک آچار فرانسه و دو تا مهره داد دستم و گفت خانم عوض کردن شلنگ کولر کاری نداره که ، دو سرشو باز می کنی ، شلنگ قدیمی رو میندازی دور و شلنگ جدید می بندی.
راست می گفت ، کاری نداشت ، یک سرش را راحت وصل کردم اما دومی درست پشت کولر بود و حتی نوک دماغم هم بهش نمیرسید چه برسد به اینکه بخواهم ببینم اصلا این آچار فرانسه را باید کجا بگذارم و چی را بپیچانم و ......
اگر دوستی سر نرسیده بود و درست اش نمی کرد دیشب از گرما می پختم ......
جایی را سراغ دارید یک دوره راه اندازی و سرویس و تعویض پمپ و شلنگ و پوشال کولر، تعویض مغزی قفل در ، تعویض شیر آب آشپزخانه ، رفع نشتی سیفون دستشویی ، رفع اتصالی لامپ و کلید ، رفع صدای هواکش ، رفع آب گرفتگی ظرفشویی ، هواگیری شوفاژ و ..... را یاد بگیرم؟.

الان به شدت به یک عدد سامسون دلیله نیاز دارم که این یخچال را بلند کند بگذارد روی پایه اش که سه سال است گوشه آشپزخانه دارد خاک می خورد ، هرکول هم اگر موجود باشد قبول است......
...................................................................................................
بیست و سوم خرداد ماه ۱۳۸۶
اگر از حال ما خواسته باشید .......
عصبانی که هستم با برس و تی می افتم به جان کاشی های دیوار و سنگ دستشویی و سرامیک های کف اتاق ، برق که می افتد به همه جا عصبانیت من هم فرو کش کرده .... اگر دلخور باشم می روم سراغ جارو برقی ، هیچ چیز به اندازه فروبردن لوله جاروبرقی زیر مبلها و صندلی و میز و تخت و شنیدن صدای هورت کشیدن و بالا رفتن آشغال ها حالم را خوب نمیکند...... وقت هایی که دلم می گیرد می روم سراغ کابینت های آشپزخانه و ظرف های چای و شکر و قهوه و حبوبات و ادویه ، تمیزشان می کنم، آنهایی که خالی شده اند پر می کنم ، با خودم حرف می زنم و آرام آرام بوی برنج و قهوه و چای و دارچین و تلخون مرزه و نعناع و شوید که میپیچد توی دماغم حالم بهتر می شود.....
اما شستن ظرف ها و پختن غذا فقط مال زمان هایی است که سرحال و شاد هستم ، آهنگ می گذارم ، با صدای گوش خراش آواز می خوانم و همراهش ظرفها را می شویم ، پیازها را سرخ می کنم ، بادمجان ها را پوست می کنم ، سیب زمینی ها را تفت می دهم و .....
نتیجه اینکه این روزها همه جای خونه برق می زند ، اما یک کوه ظرف نشسته مانده است توی ظرفشویی ، از غذا هم خبری نیست.....
...................................................................................................
بیست و یکم خرداد ماه ۱۳۸۶
کارت سوخت ماشین نیامده ، مامان را عین توپ پینگ پونگ از اداره پست میدان ولیعصر پاس می دهند به اداره پست شهرک غرب و برعکس ......
دیروز در پمپ بنزین شریعتی از راننده ماشین پشتی خواستم کارت اش را بهم قرض بدهد ، گفت نمیدم..... از تعجب سی ثانیه ابروهایم بالا ماند ، هنوز بنزین سهمیه بندی نشده مردم را هول برداشته...... در عوض راننده مسن پیکان قدیمی جلویی کارت سوخت اش را داد سه نفر بنزین زدند.
دو هفته پیش که مامان و پدرم یک دفعه تصمیم گرفتند برای ویزای انگلیس اقدام کنند من که ته دلم امید نداشتم به هر دو با هم ویزا بدهند از دهنم پرید یک میلیون تومن از پول بلیط را من می دهم، دو سه روز بعدش به خودم و خدا قول دادم که مبلغی را ماهیانه واریز کنم به حساب محک ...... دو سه روز بعدترش قول یک شام حسابی را دادم به دوستی ، دو سه روز بعدترترش قول یک باربی دادم به کیانا ، گفتم بچه است دعایش پیش خدا ارج و قرب دارد ، دو سه روز بعدترترترش که دیگر جوگیر زدگی ام خیلی بالا زده بود به هر کس رسیدم از دوست و همکار و همسایه و بقال و قصاب محل و اینها قول شام و شیرینی دادم با خیال راحت که ویزا خبری نیست.
حالا ویزا گرفته اند هر دو .....
...................................................................................................
هفدهم خرداد ماه ۱۳۸۶
از صندلی عقب صدای دخترک می آید، می گوید رولد دال توی یکی از کتابهاش گفته .... بقیه جمله اش گم می شود میان خداحافظی ما و پیاده که می شوم دلم می خواهد بدانم رولد دال چه گفته ......گیج کنار خیابان می ایستم و یک دفعه دلم می گیرد از اینکه هنوز هم کتاب خریدن های من به نظر مامانم پول حروم کردن می آید.....
پ ن : نیاز به راهنمایی یک پزشک دارم. می خواهم بدانم فاکتور FSH و RA(Immunoturbidimetric)و CRP در آزمایش خون نشان دهنده چی هستند.
...................................................................................................
ابتدای صفحه