ششم آبان ماه ۱۳۸۸ دیشب آمدند ، این بار با دو تا خانم و آقای مسن ، مرد با صدای ریز و گرفته اش عذرخواهی کرد که دوباره مزاحم شده اند ، گفتم مزاحمتی نیست ، به دختر لبخند زدم، لبهای باریک اش کمی به اطراف کشیده شد یعنی که لبخند زد... زن مسن اول رفت توی اتاق خواب ، زن مسن دوم رفت آشپزخانه ، از آنجا که ایستاده بودم دیدم تک تک کابینت ها را باز کرد و سر کشید ، پشت یخچال را چک کرد ، از پنجره خم شد و حیاط خلوت را نگاه کرد ، انگار که دنبال کسی بگردد... دست آخر لب هایش را کمی به سمت راست کج کرد و گفت خیلی کوچیکه ... زن مسن اول از اتاق بیرون آمد و گفت کافیه ، مگه چه قدر اثاث دارن زن مسن دوم حمام و دستشویی را چک کرد ، از روی کارتن ها رد شد و تا ته پذیرایی رفت ، ایستاد ، به دیوار ها نگاه کرد و گفت باید رنگ بشه ... زن مسن اول کف دست اش را کشید به دیوار و گفت احتیاج نیست ، تمیزه ... زن مسن دوم به ترک گوشه دیوار اشاره کرد و گفت نه این خیلی زشته ... نگاهی به من انداخت انگار که مقصر باشم. هیچ وقت فکر نکردم که این ترک زشت است . بیشتر ترسناک به نظر میرسید هر بار که فکر میکردم این خونه با کوچکترین لرزش از اینجا میریزد پایین. گفتم من اومدم بود ، از سربند زلزله تهران این طوری شده ، زن مسن دوم با تاکید بیشتر گفت باید رنگ بشه ، تازه عروس میخواد بیاد بشینه .... نگاهم رفت سمت مرد و دختر که حالا دست های همدیگر را گرفته بودند ، خواستم بگم اینجا تنها بودم ، دور و برم شلوغ بود ، گریه کردم ، خندیدم ، سفر رفتم ... خواستم بگم اینجا برای من خونه خوبی بود ... گفتم : به سلامتی .. تبریک میگم ![]() ...................................................................................................
پنجم آبان ماه ۱۳۸۸
عصری آمدند خانه را دیدند ، مرد در حدود 40 سال ، قد متوسط با کت و شلوار قهوه ای تمام مدت دست ها را به هم گره زده جلوی در ایستاد ، زن لاغر اندام و ریز نقش ، رنگ و روی پریده ، با مقنعه و مانتو شلوار مشکی و یک شاخه رز قرمز در دست تمام خانه را با دقت گشت ، پرسید چند متره؟ 63 متر تراس داره ؟ با دست اشاره کردم به در تراس ، تخت را دور زد پرده را کنار زد و نگاهی به تراس که به زحمت نیم متر در یک متر فضا دارد انداخت . قبل از رفتن به درِ خانه ی بغلی اشاره کرد و گفت اینجا کی میشینه؟ گفتم که بیشتر مواقع خالی است و ساکنین اش مشهد زندگی میکنند ، پرسید آپارتمان خلوت و ساکتیه ؟ بعد من تمام دو سه روز گذشته را به جوابی که باید به این سوال بدهم فکر کرده بودم. باید بگویم که این بالایی دیوانه است و نصف شب اثاث خانه را میریزد به هم و صدای هوارشان تا صبح نمیگذارد بخوابید ... یا سکوت کنم و پولم را بگیرم و 5 سال زندگی را بگذارم اینجا و بروم و پشت سرم را هم نگاه نکنم ؟ چند ثانیه مکث کردم و گفتم بله آپارتمان ساکتیه ... امروز صبح آقاهه زنگ زد و گفت میتونیم عصری با خانواده هامون بیایم خونه رو ببینیم ؟ ![]() ...................................................................................................
بیست و ششم مهر ماه ۱۳۸۸
شرکت ما دو جای پارک دارد که یکی را آقای مدیر استفاده میکند دیگری را آقای ک که هم از همه مسنتر است و حق آب و گل دارد اینجا، پارکینگ ساختمان سه طبقه و بزرگ است و خیلی جای خالی دارد ، نگهبانی دستور دارد مانع از ورود ماشین های غریبه به پارکینگ شود ، اما همه میدانند که جاهای خالی را در ازای روزی دو سه هزار تومان به غریبه ها اجاره می دهند ، من شاید دو سه ماهی یک بار یک روز ماشین می آورم و همیشه آقای نگهبان غر میزند ، این چند روز از سر کار میروم دنبال خانه یا گاهی باید آقای پدر را ببرم دکتر یا همه اش باید بین خانه خودم و خانه برادرم و بنگاهی ها در رفت و آمد باشم ماشین بیاورم راحت ترم ، نگهبان دیروزی حرفی نزد ، نگهبان امروز گفت جای خالی نداریم ، جر و بحث نکردم ، رفتم سرجای آقای مدیر پارک کردم آمدم بالا ، از در شرکت وارد نشده به آقای ک گفتم زن نیستم امروز نرم پیش مدیر ساختمان و جریانِ این اجاره دادن های غیر قانونی این نگهبان ها را پیگیری نکنم ... یک ساعت بعد نگهبانی زنگ زد که بیاین ماشین را جابجا کنین و بزارین یک جای دیگر ، پایین که رفتم نگهبان گفت که هر روز خواستین ماشین بیارین مشکلی نیست ... بعد من با چشم های چهار تا شده از تعجب برگشتم بالا و به آقای ک گفتم جریان چیه ؟ چرا یهو رفتارش عوض شد؟ آقای ک گفت: آخه من رفتم پایین بهش گفتم این خانم هر وقت اومد بزار یک جا ماشینشو بزاره ، این جوون ها که دیدی اعصاب ندارن کله شون هم کار نمیکنه میره پیش مدیر ساختمون شکایتت رو میکنه ها ... ![]() ...................................................................................................
|
![]() باغ بی برگی roksana@gmail.com دیگران گذشته ها گذشته آبان ماه ۱۳۸۱ آذر ماه ۱۳۸۱ دی ماه ۱۳۸۱ بهمن ماه ۱۳۸۱ اسفند ماه ۱۳۸۱ فروردین ماه ۱۳۸۲ اردیبهشت ماه ۱۳۸۲ خرداد ماه ۱۳۸۲ تیر ماه ۱۳۸۲ مرداد ماه ۱۳۸۲ شهریور ماه ۱۳۸۲ مهر ماه ۱۳۸۲ آبان ماه ۱۳۸۲ آذر ماه ۱۳۸۲ دی ماه ۱۳۸۲ بهمن ماه ۱۳۸۲ اسفند ماه ۱۳۸۲ فروردین ماه ۱۳۸۳ اردیبهشت ماه ۱۳۸۳ خرداد ماه ۱۳۸۳ تیر ماه ۱۳۸۳ مرداد ماه ۱۳۸۳ شهریور ماه ۱۳۸۳ مهر ماه ۱۳۸۳ آبان ماه ۱۳۸۳ آذر ماه ۱۳۸۳ دی ماه ۱۳۸۳ بهمن ماه ۱۳۸۳ اسفند ماه ۱۳۸۳ فروردین ماه ۱۳۸۴ اردیبهشت ماه ۱۳۸۴ خرداد ماه ۱۳۸۴ تیر ماه ۱۳۸۴ مرداد ماه ۱۳۸۴ شهریور ماه ۱۳۸۴ مهر ماه ۱۳۸۴ آبان ماه ۱۳۸۴ آذر ماه ۱۳۸۴ دی ماه ۱۳۸۴ بهمن ماه ۱۳۸۴ اسفند ماه ۱۳۸۴ فروردین ماه ۱۳۸۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۵ خرداد ماه ۱۳۸۵ تیر ماه ۱۳۸۵ مرداد ماه ۱۳۸۵ شهریور ماه ۱۳۸۵ مهر ماه ۱۳۸۵ آبان ماه ۱۳۸۵ آذر ماه ۱۳۸۵ دی ماه ۱۳۸۵ بهمن ماه ۱۳۸۵ اسفند ماه ۱۳۸۵ فروردین ماه ۱۳۸۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ خرداد ماه ۱۳۸۶ تیر ماه ۱۳۸۶ مرداد ماه ۱۳۸۶ شهریور ماه ۱۳۸۶ مهر ماه ۱۳۸۶ آبان ماه ۱۳۸۶ آذر ماه ۱۳۸۶ دی ماه ۱۳۸۶ بهمن ماه ۱۳۸۶ اسفند ماه ۱۳۸۶ فروردین ماه ۱۳۸۷ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ خرداد ماه ۱۳۸۷ تیر ماه ۱۳۸۷ مرداد ماه ۱۳۸۷ شهریور ماه ۱۳۸۷ مهر ماه ۱۳۸۷ آبان ماه ۱۳۸۷ آذر ماه ۱۳۸۷ دی ماه ۱۳۸۷ بهمن ماه ۱۳۸۷ اسفند ماه ۱۳۸۷ فروردین ماه ۱۳۸۸ خرداد ماه ۱۳۸۸ مرداد ماه ۱۳۸۸ شهریور ماه ۱۳۸۸ مهر ماه ۱۳۸۸ آبان ماه ۱۳۸۸ دی ماه ۱۳۸۸ بهمن ماه ۱۳۸۸ فروردین ماه ۱۳۸۹ مرداد ماه ۱۳۸۹ دی ماه ۱۳۸۹ |