هفتم مرداد ماه ۱۳۸۶ تلفن زنگ خورد ، گوشی را برداشتم، صدای دخترانه نامطمئنی گفت خانم .... و ساکت شد ، گفتم بفرمایین ، گفت خانم مادرتون تصادف کرده ، گفتم : چی ؟... با کلی من و من گفت مادرتون تو خیابون تصادف کرده ، این شماره رو روی کاغذ نوشت داد به من گفت زنگ بزنم خبر بدم ، پرسیدم چه شماره ای بهت داد ؟ گفت : یادم نیست ، کاغذشو گم کردم ، گفتم خانمه چه شکلی بود ، گفت : یادم نیست و قطع کرد، از پشت میز بلند شدم ، ته دلم انگار یک چیزی خالی شد ، رفتم تا دم در شرکت و ....یادم افتاد که .... مامان من که ایران نیست ..... یک درصد احتمال دادم مزاحمت نباشد ، به بقیه همکارها هم گفتم ، همه تلفن به دست سراغ زن و بچه و مادرشان را گرفتند .... ظاهرا خبری نیست ..... گرمای هوا و بیکاری مخ یک عده را از کار انداخته انگار ![]() ...................................................................................................
|
![]() باغ بی برگی roksana@gmail.com دیگران گذشته ها گذشته |