دهم مرداد ماه ۱۳۸۵ زنگ می زنم حال مادربزگم را بپرسم . از آیدا شروع می کند بعد ایرن ، مهدیس ، تینا، شهره، نرگس، شادی و قبل از اینکه اسم کل دخترها و نوه های فامیل را ببرد تا اسم من یادش بیاید خودم می گویم مامان بزرگ من رکسی هستم. بعد می گوید: وای مادرجون اسم ها همه اش یادم میره. خوبی چیزجان! ![]() ...................................................................................................
|
![]() باغ بی برگی roksana@gmail.com دیگران گذشته ها گذشته |