بیست و دوم آذر ماه ۱۳۸۲ هفته بدي بود. گيج بودم .بدون هيچ دليل خاصي . بدون اينكه هيچ اتفاقي افتاده باشه .
خوبه كه آدم بتونه بين احساساتش مرز بزاره. شادي و غم رو از هم بتونه تفكيك كنه . هفته بدي بود .... #هيس ، حرف نزن ، گريه هم نكن،وجدانت با اين حرفها آروم نمشه . حداقل ياد ميگيري دفعه بعد اول فكر كني بعد حرف بزني ، اول فكر كني بعد كاري رو انجام بدي ، ساكت.........سعي نكن خودتو و عملتو توجيه كني ....حق ندار غر بزني. نگو كه عصبي بودي ، نگو كه خسته بودي،حرف مفته ، مي تونستي شيشه رو يك كمي بدي پايين ، جاي تو گرم بود ، عوضش اون دستها و پاهاش يخ كرده بود. بينيش هم قرمز شده بود ، با اين حال اون موقع شب ايستاده بود و شيشه ماشين ها رو دستمال ميكشيد ، ميدونم كه ميخواي بگي تو مسئول آدمها نيستي ، هيچ كس نيست، حتي اوني كه اون بالا نشسته واز قديم ميگن وقتي دندون ميده نان هم ميده ،از او هم اين روزها كاري بر نمياد ، حق هم داره ، اون قضيه دندون و نان مال قديم بود ، اون موقع ها كه بچه دار شدن زير سر دستها بود ، همه از دستشون در ميرفت بچه دار ميشدن، اين دوره كه ديگه همه جور وسيله پيشگيري هست ، چشمشون كور...... ميدوني هر چي غر بزني فايده نداره ، تو اين سرما حتي اون كه ميگن اون بالا نشسته هم حوصله گوش كردن نداره ، از تو هم كاري بر نمياد ، گريه نكن ،بگير بخواب و شكر كن كه جاي گرمي داري ، بقيه هم ....تو كه مسئول انسانها نيستي . فقط ميتوني دفعه بعدكه پشت چراغ قرمز يا تو پمپ بنزين يا تو خيابون اونو يا امثالشو، كه خدا رو شكر اين روزهاكم هم نيستن ، ديدي اون پول خردهاي ته جيبتو كه هم سنگين هستن و هم صداميدن مرحمت كني، اين جوري شب با وجدان راحت مي خوابي ...هر چي باشه تو كه مسئول انسانها نيستي . ![]() ...................................................................................................
|
![]() باغ بی برگی roksana@gmail.com دیگران گذشته ها گذشته |