دوازدهم تیر ماه ۱۳۸۲ پسرک با دستهای کوچیکش ضرب میزنه و مرد همراهیش میکنه .هر شب موقع گذر
از میدان میبینمشون.لا به لای جمعیت . اول از دور صدای ضربشو میشنوم و بعد خودشو میبینم. دیشب چند تا پسر دورشو گرفتن.یکیشون گفت :نازی جونو بزن پسرک کمی مکث کرد و ریتم آهنگو عوض کرد . نازی جون ......نازی همدم من...... پسرها حلقه زدن و دو تا شون وسط قر می دادن.بقیه دست میزدن. رهگذر ها کمی پا سست میکردن و نگاه میکردن. یکی از پسرها یک 1000 تومنی داد دست پسر و به بقیه گفت بریم. وجدانشو با 1000 تومن سبک کرد. شاید هم به فکر وجدان نبود . از روی عادت این کارو کرد. شاید شب 10 برابر این پول شام بده ککشم نگزه . شاید بده چند تا قرص بخره .شب بزنه حال کنه . شاید ... شاید ![]() ...................................................................................................
|
![]() باغ بی برگی roksana@gmail.com دیگران گذشته ها گذشته |