Today's fortune: Today is a good day to spread joy
شنبه گذشته طی یک عملیات ژانگولر پریدن از روی تخت، انگشت کوچیک پای چپ ام ورم کرد و کبود شد ... معلوم شد که مو برداشته ولی خدایی انگشت کوچیک پا را چه طور میشود گچ گرفت ؟
مدارا میکنم تا خوب شود و فعلا لنگ لنگان قدمی برمیداشت ، هر قدم دانه شکری می کاشت روزگار می گذرانم.
در عوض فهمیدم که زندگی برای معلولان جسمی و افرادی که در راه رفتن مشکل دارند سخت است ، سطح پیاده رو ها یکسان نیست ، در بیشتر نقاط برای عبور از جوب ها باید از پل هایی که نسبت به سطح پیاده رو مرتفع هستند عبور کرد که برای شخصی که از ویلچر یا واکر استفاده میکند مشکل است . پله ورودی اتوبوس ها بلند است و ورودی بیشتر مغازه ها و پاساژها پله دارد و شیب بیشتر رمپ ها زیاد است.
عبور از خیابان برای کسی که به علت نقص در راه رفتن سرعت کمتری دارد سخت است... تجربه این چند روز من در یک جامعه آماری محدود به خیابان شریعتی محدوده سید خندان تا سر میرداماد، خیابان میرداماد ، خیابان ولیعصر حدفاصل ونک و میرداماد، نشان داد که راننده های اتوبوس های واحد آدم ها را مشابه سوخت بنزین در بازی آتاری میبینند ، راننده های تاکسی و مسافربرهای شخصی کمترین توجه را به عابر پیاده دارند و با دیدن چراغ زرد به جای اینکه از سرعتشان کم کنند گاز میدهند که در ثانیه های آخر چراغ را رد کنند. اکثریت راننده های زن چنان به فرمان میچسبند و حواسشان شش دانگ به رانندگی است که عابر پیاده لنگان را نمیبینند .
راننده های ماشین های شخصی بیشترین مراعات را نسبت به پیاده ها آن هم از نوع مونث اش دارند ، نه تنها سرعت کم میکنند ، بلکه چراغ می زنند ، نگه میدارند و به صورت فردین واری اصرار دارند که آدم را تا جایی برسانند.
...................................................................................................
ابتدای صفحه